کانون قاسم بن الحسن علیه السلام

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی"یا قاسم" است

پیوندهای روزانه

۲۱ مطلب با موضوع «شعر و ادب» ثبت شده است


گفتم در مقام تو بگویم

دیدم که من بر خاکم و تو بر افلاک

راستی خاک را با افلاک چه کار؟!

اما شنیده ام که از افلاک تو را پدر خاک گفته اند

و دیدم که تو بر خاکی آن دم که بر افلاکی

در بهت این سوال مانده ام که این چه رویشی است؟

و کدام قامت بلندی است که از خاک به افلاک می رسد؟


**************************************************


سوال روز نوزدهم:

عبادالرحمن چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند؟
هفت مورد از خصوصیات آنها را بیان کنید.


منبع: قرآن کریم، جزء نوزدهم


**************************************************


پاسخ سوال هجدهم
  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)
نانجیبان می خواستند حرمت آل الله را بشکنند....نامردمان، کودکان و زنان رااز کنار پیکر مطهر شهدا عبور می دادند تا با دیدن آنها، اگر توانی برایشان مانده، همان را هم نابود کنند. به خیال خامشان می خواستند جلوی انتشار نور را بگیرند...

اما اسرا بدون اینکه خم به ابرو بیاورند، محکم و پرصلابت حرکت می کردند..

وقتی زینب سلام الله علیها به کنار قتلگاه رسید ایستاد و نگاه کرد...خودش بود...حسین او...حسینی که برای او یادآور حدیث کسا بود...حسینی که ....

به کنارش رفت...تیرها و نیزه ها را کنار زذ...با دو دستش، پیکر او را بالا آورد و فرمود :

خدایا این قربانی را از ما بپذیر

 

الله اکبر...اینجاست که با تمام وجودت حس می کنی که وقتی نام او را جبرئیل اعلام داشت زینب یعنی چه؟

زینب یعنی زین اب...یعنی زینت پدرش

مسلم است دختر ام ابیها و علی ولی الله چنین می شود...او که مادرش بهانه ی خلقت بود و پدرش ساقی کوثر...همان که امیر المومنین فقط و فقط مخصوص اوست...

هر چه بگویم  در وصف هر کدام  حق مطلب ادا نمی شود

یا زینب کبری دست ما را هم بگیر تا همچون تو، پیغام بر راه حسین باشیم

 

 

 

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)
دل خورشید محک داشت؟ ... نداشت! یا به او آینه شک داشت؟ ... نداشت!
آسمانی که فلک می بخشید؛ احتیاجی به فدک داشت؟ ... نداشت!
غیر دیوار و در و آوارش ، شانه ی وحی نیازی به کمک داشت؟ ... نداشت!
مردم شهر به هم می گفتند: در این خانه ، تَرَک داشت؟ ... نداشت!
شب شد و آینه ی ماه شکست! دست این مرد نمک داشت؟ ... نداشت!
تو بپرس از دل پرخون غمت! چهره ی یاس کتک داشت؟ ... نداشت! نداشت! نداشت...!

 

 

فاطمیه هم رسید.....



کجای زندگیمان زهرایی است؟

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

حسین!گوشه ی چشمی٬که حرفها دارم:

دلم گرفته٬فقط شوق "کربلا" دارم

تو سر پناه منی٬یک نگاه کن آقا!

مگر به غیر حسینیه من کجا دارم؟!

حرم نرفتم و حال دلم وخیم شده

خدا به خیر کند من هنوز جا دارم

دلم گرفته٬ولی وقتی کربلا دور است

دلم خوش است که من "مشهد الرضا" دارم

چقدر فاصله افتاد و مشهدی نشدم...

دلم شکسته٬ببین که منم خدا دارم!

حسین!ماه محرم شروع عشق من است

وگرنه من همه ی سال هم عزادارم

تمام دلخوشی ام این شده که هیئتی ام

قسم به حضرت زهرا س٬فقط تو را دارم...

به زیر دین حسینم ولی خدا را شکر

که صاحبی چو ابالفضل با وفا دارم...

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)
غدیر کربلای عوام بود؛
و کربلا، غدیرخواص.
در غدیر با آنکه بیعت گرفته شد، "جفا" شد؛
و در کربلا با آنکه بیعت برداشته شد "وفا".



http://camp707.persiangig.com/image/raoof1.jpg



و حالا پیامی از جنس نور برای ما ...

در جمهوری اسلامی هرکجا که قرار گرفتید،همان جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است

امام خامنه ای

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

ای حسین! تو چه خواندی!
ای حسین!
تو در این دشت چه خواندی که هنوز، سنگ های «کوه رحمت» از گریه تو نالانند؟
عشق را هم ز تو باید آموخت و مناجات و صمیمیت را و عبودیت را و خدا را هم باید ز کلام تو شناخت...

در دعای عرفه،
تو چه گفتی؟ ... تو چه خواندی، که هنوز تب عرفان تو در پهنه این دشت، به جاست؟
پهن‌دشت عرفات، وادی «معرفت» است. و به مشعر ، وصل است.
ای حسین! دشت از نام تو عرفان دارد.
و شب از یاد تو عطرآگین است. آسمان، رنگ خدایی دارد.
و تو گویی به زمین نزدیک است.
ای حسین!
ای زلال ایمان، مرد عرفان و سلاح!
در دعای عرفه، تو چه خواندی، تو چه گفتی ، کامروز زیر هر خیمه گرم
یا که در سایه هر سنگ بزرگ، یا که در دامن کوه
حاجیان گریانند؟ با تو در نغمه و در زمزمه اند؟

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

http://img.tebyan.net/big/1391/01/2012041812344493_02.jpg

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

حاصلش خون جگری بود نمی دانستیم

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط بی بال و پری بود نمی دانستیم

اسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمی دانستیم

اب و جاروی در خانه ی ما شاهد بود

از تو بر ما گذری بود نمی دانستیم

اینهمه چشم به راهی نگرانم کرده

عاشقی دردسری بود نمی دانستیم

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

من کیستم حقیقت حق را خزانه ام

بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانه ام

بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم

فیض مدام فلسفه عارفانه ام

سبط نبى و پور على، نجل فاطمه

الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام

آئینه دار نهضت سرخ حسینى ام

چون عابدین به نخل عبادت جوانه ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود

یک قطره اى بود ز یم بیکرانه ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول

پرچم فراز علم به قاف زمانه ام

با این همه جلال در این جوّ قیرگون

محصور کرده خصم ستم پیشه خانه ام

از یورش شبانه ابن الرّبیع پست

آید به ناله سنگ ز سوز شبانه ام

لرزد به سان بید تن اهل بیت من

تا مى کشد ز خانه برون وحشیانه ام

آن بى حیا سواره و من با تن ضعیف

پاى پیاده در پى اسبش روانه ام

تندى کند که تند برو در بر امیر

کندى اگر کنم بزند تازیانه ام

آنان که سوخته اند دَرِ خانه على

آتش زدند از ره کین درب خانه ام

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)
http://www.iausirjan.ac.ir/userimages/new_module/88.jpg
این چشم ها به راه توبیدار مانده است
چشم انتظارت از دم افطار مانده است

برخیز و کوله بار محبت به دوش گیر
سرهای بی نوازش بسیار مانده است

با تو چه کرده ضربه آن تیغ زهردار
مانندفاطمه تنت ازکار مانده است

آنقدر زخم ضربه دشمن عمیق هست
زینب برای بستن آن زار مانده است

آرام ترنفس بکش آرام تر بگو
چندین نفس به لحظه دیدار مانده است

از آن زمان که شاخه یاست شکسته شد
چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است

سی سال رفته است ولی جای آن طناب
برروی دست و گردنت انگار مانده است

می دانی ای شکسته سر آل هاشمی
تاریخ زنده درپی تکرار مانده است

از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست
باقی آن برای علمدار مانده است

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

یا امام حسن..

 


من شنیدم...
گل تو کربلا رو دیده
به مقتل عمو دویده
یکی دو دستشو بریده
من شنیدم...
که قاسمت به خون تپیده
چنان حماسه افریده
که جامی از عسل چشیده
قاسم تو
تنش به خاک و خون نشسته
ولی لب از رجز نبسته
غرور دشمنو شکسته
نوجوون عاشق تو داره جون میده تو مقتل
می دونستم که شهیده از همون نگاه اول
ای شهادت دلم به دست تو اسیره
بی کربلا داره میمیره منو ببر که خیلی دیره...
راهی ام کن که چشم خیس من به راهه
اگه چه روی من سیاهه کی گفته آرزو گناهه

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)