کانون قاسم بن الحسن علیه السلام

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی"یا قاسم" است

پیوندهای روزانه

یا امام حسن..

 


من شنیدم...
گل تو کربلا رو دیده
به مقتل عمو دویده
یکی دو دستشو بریده
من شنیدم...
که قاسمت به خون تپیده
چنان حماسه افریده
که جامی از عسل چشیده
قاسم تو
تنش به خاک و خون نشسته
ولی لب از رجز نبسته
غرور دشمنو شکسته
نوجوون عاشق تو داره جون میده تو مقتل
می دونستم که شهیده از همون نگاه اول
ای شهادت دلم به دست تو اسیره
بی کربلا داره میمیره منو ببر که خیلی دیره...
راهی ام کن که چشم خیس من به راهه
اگه چه روی من سیاهه کی گفته آرزو گناهه

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

نظرات (۱)

شبی امرالمومنین موقع افطار نان خشکی را جلوی روی خودش گذاشت و سعی کرد آن را بشکند و بخورد .سه بار تلاش کرد و نان خرد نشد.
یک نفر که این صحنه رادیدِِِ،جلو آمد و گفت:ای امیرالمومنین در خیبر به آن بزرگی . سنگینی را از جا کندی و سپر خودت کردی ،حالا نمیتوانی یک نان خشک را خرد کنی؟
امام جواب داد :آن زور و قوت که آن روز دیدی ،برای خدا بود و این ضعف که امروز میبین ، برای نفس .
منبع:کتاب طلایه دار ولایت مهدی قزلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی