کانون قاسم بن الحسن علیه السلام

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی"یا قاسم" است

پیوندهای روزانه

۵ مطلب با موضوع «شهدای محل» ثبت شده است

ما آفریده شده ایم به خاطر اینکه یک خدمتی به اسلام و مسلمین بکنیم و در قبال خدا، آزمایش را پس بدهیم.
خدا ما را آفریده است که آزمایش بشویم.
او در قبال همان اعمالی که انجام می دهیم اجر و مزدمان را عنایت می کند.
لذا چیزی که به آن اطمینان داریم و می دانیم که آن راه را باید برویم و بهتر از آن راهی نیست، چرا در آن غفلت کنیم؟


بخشی از وصیت نامه ی شهید مرتضی شاهنگی


**************************************************


سوال روز سوم:

قرآن، چه چیزی را بهتر از صدقه دادنِ همراه با منت می داند؟همچنین، افراد ریاکار را به چه چیزی تشبیه می کند؟

منبع: قرآن کریم، جزء سوم


**************************************************

پاسخ سوال دوم:


  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

یکی از بچه ها خوابش را دیده بود. تو خواب، آدرس داده بود که بیائید فلان جا منزل ما. هیچی ازش نمی دونستیم. آدرس درست بود. کوچه ی شهید هرندآور فرد

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

مرا حلال کنید و برایم از خداوند طلب مغفرت کنید

و از خداوند بخواهید و دعا کنید که مرگ همه ی رزمندگان و سربازان اسلام را، شهادت فی سبیل الله قرار دهد.

ای کاش می توانستم صدها بار به دست دشمنان اسلام کشته شده و دوباره زنده می شدم تا با دشمنان اسلام بجنگم.

خدایا در آن لحظات آخر فراموشم مکن و مگذار فراموشت کنم.

و برادران عزیزم نگذارید که اسلحه ی من زمین بماند

و به محض خبر شهادتم، اسلحه ی مرا در دست گیرید و بر ضد استکبار جهانی قیام کنید.

بارالها روزی که میزان عدل و حساب برپا شود،

تو در آن روز سخت بر من و والدین من و همه ی مومنان، از کرمت ببخش.



  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

آنچه میخوانید وصیت نامه نوجوانی ۱۸ ساله است که با همین سن کم به ندای امامش لبیک گفت و به شهادت رسید تا به آینده ثابت کند فرزندان این میهن اسلامی نسبتی با کوفیان ندارند و چشم به ندای هل من ناصر امامشان دوخته اند تا استعمار را در هم بپیچند

 

ولا تقوا لمن بقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون

کسی را که در راه خدا کشته شده مرده مپندارید بلکه او زنده ی جاوید است ولیکن شما این را در نخواهید یافت.

بقره-154

بنام خدا،بنام خدایی که نام او راحت روح و پیغام او مفتاح الفتوح است.بنام خدایی که در دنیا بر مومن و کافر و در آخرت بر مومن رحم می کند.

باسلام برامام زمان،این ذخیره ی الهی و با درود بر نائب بر حق آن حضرت ،نائب الامام خمینی و با سلام بر ارواح پاک و مطهر شهدا و با درود بر تمامی روحانیت در خط امام .

اینجانب جواد  اسدی بنا بر وظیفه ی شرعی و الهی و به این دلیل که هر فرد مسلمان باید وصیت نامه ای داشته باشد وصیت نامه ی خود را آغاز می نمایم.

توصیه من به همه دوستان و امت قهرمان این است که مبادا لحظه ای دست از یاری و پشتیبانی امام بردارید که اگر امام را پشتیبانی نکنید ،در اثر تفرقه و جدایی نابود خواهید شد.

برادران و خواهران عزیز تنها رمز پیروزی انقلاب اسلامی ما وحدت کلمه است و تا موقعی که وحدت کلمه حفظ شود پیروزید والا اگر جدایی و تفرقه در بین اقشار ملت بیافتد ما رو به نابودی کامل می رویم.وحدت است که دشمنان انقلاب را به زانو در آورده است وآنها پی برده اند که تنها حربه برای نابودی انقلاب اسلامی تفرقه و جدایی است .امروز بزگرترین خدمت به دشمن اسلام ایجاد تفرقه است.

تمامی مسلمانان باید خود را آماده ظهور امام زمان (عج)کنند ،به  خودسازی بپردازند و خود را آماده ی سرای دیگر کنند .مهیای قیامت کبری شوند نکند دست خالی رهسپار آن دنیا شود

 کسی که مشتاق زیارت خداست باید زحمت بکشد که بهشت را به بها دهند نه به بهانه.اگر در راه خدا جهاد کردیدو خود سازی نمودید بدانید که خدا در دنیای دیگر احسن و مزد شما را خواهد داد .بدنیا مغرور نشوید ،مراقب باشید دنیا شما را نفریبد ،مواظب باشید فریب زیور و خوشی های دنیا را نخورید ،تاکی بع جمع آوری مال دنیا و گذاشتن روی هم می پردازید.کمی هم به امور آخرت بپردازید ،کاری کنید که در شب اول قبر ابتدای راحتیتان باشد .اگر دنیا را مزرعه آخرت قرار دهید تمام کارهایتان اصلاح می شود .مواظب باشید که نزدیکترین چیز به انسان مرگ است.حسابش را بکنید،اگر همین حالا قبض روح شدید آمادگی برای جواب دادن به گناهان را دارید یا نه؟از غفلت بیرون آیید که بزرگترین دشمن انسان غفلت و گمراهی است .

گرگ اجل یکایک از این گله می برد          گله را بین که چه آسوده است

شما ای احزاب و سازمانها ،این را بدانید و آگاه باشید که دیگر هیچ جایی در بین امت ما ندارید .اربابانتان یعنی شوروی و امریکا هیچ غلطی نتوانستند بکنند ،شما که در مقابل آنها هیچ هستید .انشاالله به درجه ی اسفل السافلین که همان وعده ی خداست می رسید.

دوستان عزیزم این را بدانید که سعادتمند در دنیا کسی است مسلمان الگوئی باشد .سعی کنید از هر لحاظ الگو نمونه باشید و وقتهایتان را به بیکاری و بطالت مگذرانید ،کتاب بخوانید و اسلام را بشناسید و با شناخت اسلام در راه خدا جهاد کنید .نکند خدایی ناکرده با عملتان فساد را در جامعه اسلامی ما رواج دهید .ملت ما شهدای بسیاری داده اند در هر کوچه و خیابان شهیدان زیادی قبلا رفت و آمد می کردند .شما پایتان را جای پای شهدا قرار دهید .راه شهدا را ادامه دهید شهید بر اعمال شما آگاه است سعی کنید خدا را شاهد و ناظر قرار دهید تا هیچ گاه آلوده به گناه نشوید ..گناه کمتر بکنید تا جوان هستید پاک بمانید  و عبادت خدا را فراموش نکنید که خدا جوانی را که جوانیش را به عبادت بگذراند دوست می دارد .قرآن بخوانید و یار و مونس خود قرار دهیدو با دقت قرائت کنید .در جلسات روضه وجلسات مذهبی امام حسین شرکت کنید که ما هرچه داریم از این مجالس است.

خواهران گرامی حجاب شما مشت محکمی است بر دهان یاوه گویان شرق و غرب .حجاب خود را حفظ کنید و ببینید الگوی شما چه کسی است،فاطمه،مریم،سمیه،آسیه و ...نکند خدای ناکرده با عملتان و رفتار ظاهری خود خون شهید را پایمال کنید و بدانید که آخرتی بدنبال این دنیای فانی وجود دارد که به  عملتان رسیدگی کند

در پایان از تمامی دوستان و امت قهرمان حلالیت می طلبم از اینکه خدایی ناکرده خطایی از من سر زده باشد که موجب آزارتان شده باشد و از خدای متعال و غفار می خواهم که گناهانی را که در طول زند گیم انجام داده ام مرا ببخشد و مرا غرق رحمتش گرداند.

چند کلامی با خانواده محترمم:

 

پدر و مادر عزیزم ،این را بدانید و آگاه باشید که من راهم را باشناخت کامل و با چشمی بینا انتخاب کردم ،در شهادت من صابر باشید و من رضایت ندارم که برای من گریه کنید و اگر می خواهید گریه کنید برای علی اکبر حسین گریه کنید و همواره حافظ خون شهدا باشید . مرا ببخشید که در طول زندگیم فرزند شایسته ای و الگو برای شما نبودم و مرا ببخشید از اینکه نتوانستم در پیری عصای دست شما باشم اما توجه داشته باشید هنگامی که اسلام عزیز به ما احتیاج دارد و امام عزیزمان می فرماید داوطلبانه به جبهه بروید چگونه من ساکت بنشینم و هیچ احساس مسئولیتی در قبال خون شهدا نکنم.انشاالله خداوند به شمااجر  جزیل و صبر جمیل عطا فرماید

برادرانم ،الگوی شما ،سید الشهدا"امام حسین"است ،حسین گونه اسلام را بشناسید و حسین گونه در راه خدا جهاد کنید و حسین گونه به شهادت برسید که اگر بکشید یا کشته شوید پیروزید.همیشه یاور مظلوم و دشمن ظالم باشید و مملکت ما به متخصص با ایمان احتیاج دارد .درستان را به بهترین وجه بخوانید و نیت خود را اصلاح کنید و خود را خالص نمایید تا دیگر به متخصص خارجی احتیاج نداشته باشیم و امیدوارم که راه مرا به بهترین وجه ادامه دهید و اسلحه مرا بدست بگیرید و غیورانه بر ضد کفار بجنگید،از کسانی که با امام و انقلاب بدبین هستند می خواهم و راضی نیستم در تشییع جنازه من شرکت کنند .برای من دوسال نماز قضا بخوانید و دو تا پنج روزه ،برایم بگیرید .در آخر از پدر و مادر ،خواهر و برادرانم حلالیت میطلبم و از اینکه خدایی نا کرده خطایی از من دیده اید که موجب ناراحتی و اذیت شما شده است مرا ببخشید و از خداوند متعال برای من طلب مغفرت کنید از همه ی شما التماس دعا دارد و از شما می خواهم که در دعاهای توسل،کمیل و زیارت عاشورا و...شرکت کنید و این زمزمه را بعد از نمازهایتان فراموش نکنید .

خدایا،خدایا،تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

جواد اسدی ۱۰/۱۰/۶۲

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

راستش اولین باری بود که واسه ی تحقیق از شهید اقدام می کردم. پیش خودم می گفتم اینهائی که می رن پیش خانواده های شهدا چه سؤال هائی می پرسن و چطوری می پرسن و ...؟
آخر سر دل و به دریا زدم و رفتم پیش یه مادر شهید که هم خودش و هم بچه هاش، سید بودند."شهیدان سید ابوالفضل و سید اصغر سید فتاحی" . با هم صحبت کردیم و قرار شد به خونه شون برم.

روز موعود فرا رسید. با چند نفر دیگه رفتیم در خونه شون اما هرچی در زدیم کسی در رو  باز نکرد. ظاهرا بنده ی خدا قرارمون و فراموش کرده بود. مثل بعضی وقتا که ما شهیدامون و فراموش می کنیم ......
یکی از بچه ها گفت اشکالی نداره بریم خونه ی شهید سنمار(senemar).


مادرش تنها زندگی می کنه رفتیم و باز زنگ زدیم باز کسی در و باز نکرد. باز رفیق ما پیشنهاد داد بریم خونه ی یکی دیگه "شهید مرتضی شاهنگی" مادرش گفت مهمان داریم. نرفتیم. یک کم دلم شکست.
هیچ شهیدی ما را به خونه ش راه نداد....
نا امید از همه جا رفتیم حسینیه. نماز که تمام شد دیدم یکی از خانمای مسن که همیشه به حسینیه می یومد و ما در حد یه سلام و علیک با هم ارتباط داشتیم اومد جلو  و با همون لبخندی که همیشه رو لبش است گفت شرمندم که اومدید و من نبودم. فهمیدم به گوشش رسیده که رفتیم و پشت در موندیم. مادر شهید سنمار بود. گفت همین الان باید بیاید خونه مون. گفتم حاج خانم آخه الان شبه. صبح می آئیم. گفت نمی شه بچه هام نمی ذارن من تو خونه تنها باشم می یان من و می برن خونه شون.الان باید بیائید. قبول کردیم.
  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)