کانون قاسم بن الحسن علیه السلام

یادمان باشد اگر روزی بقیع را ساختیم
ذکر کاشی های باب المجتبی"یا قاسم" است

پیوندهای روزانه

من کیستم حقیقت حق را خزانه ام

بیرون ز مرز فکر و خیال و فسانه ام

بنیانگذار مذهب و مسندنشین علم

فیض مدام فلسفه عارفانه ام

سبط نبى و پور على، نجل فاطمه

الگوى صبر و صلح حسن را نشانه ام

آئینه دار نهضت سرخ حسینى ام

چون عابدین به نخل عبادت جوانه ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود

یک قطره اى بود ز یم بیکرانه ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول

پرچم فراز علم به قاف زمانه ام

با این همه جلال در این جوّ قیرگون

محصور کرده خصم ستم پیشه خانه ام

از یورش شبانه ابن الرّبیع پست

آید به ناله سنگ ز سوز شبانه ام

لرزد به سان بید تن اهل بیت من

تا مى کشد ز خانه برون وحشیانه ام

آن بى حیا سواره و من با تن ضعیف

پاى پیاده در پى اسبش روانه ام

تندى کند که تند برو در بر امیر

کندى اگر کنم بزند تازیانه ام

آنان که سوخته اند دَرِ خانه على

آتش زدند از ره کین درب خانه ام

  • کانون فرهنگی هنری قاسم بن الحسن(علیه السلام)

نظرات (۳)

  • مجموعه فرهنگی بنی الزهرا(س) قم
  • برآیینه جمال داور صلوات

    بر روشنی چشم پیمبر صلوات

    برحضرت معصومه فروغ سرمد

    بر دسته گل موسی جعفرصلوات
    دهه کرامت مبارک
    سلام خوبید .وب بسیار مفید و زیبایی دارید از مطالب،استفاده بردم
    همیشه موفق باشید وادامه بدید ممنون
    روزی یکی از شاگردان راهب پیر هندوی از او خواست که بهش یه درس به یاد موندنی بده . راهب از شاگردش خواست کیسه نمک رو بیاره پیشش و بعد یک مشت از اون نمک رو داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست آب لیوان رو سر بکشه . شاگرد فقط تونست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان رو بخوره ، اونم بزحمت .
    استاد پرسید : مزه اش چطور بود ؟
    شاگرد پاسخ داد : بد جوری شور و تلخه ، اصلا نمیشه خوردش .
    پیر هندو از شاگردش خواست یک مشت نمک برداره و اونو همراهی کنه .
    رفتند تا رسیدن کنار دریاچه . استاد از او خواست تا نمکها رو داخل دریاچه بریزه ، بعد یک لیوان آب از دریاچه برداشت و داد دست شاگرد و ازش خواست اونو بنوشه . شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید .
    استاد این بارهم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. شاگرد پاسخ داد : کاملا معمولی بود .
    پیر هندو گفت :
    رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو میشه همچون یک مشت نمکه و اما این روح و قدرت پذیرش انسانه که هر چه بزرگتر و وسیعتر باشه میتونه بار همه رنجها و اندوه ها رو براحتی تحمل کنه ، بنابراین سعی کن دریا باشی تا یک لیوان آب

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی